مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
515
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
اسير گرفت و گفت : من با تو همان گونه رفتار خواهم كرد كه تو رفتار كردى و او را مجبور كرد تا اموالى را كه گرفته بود باز پس دهد . و آنچه را كه از ميانهء سرزمين او ويران كرده آبادان كند و به جاى هر نخلى كه بريده درخت زيتونى غرس كند و آن روز در عراق درخت زيتون نبود و ايشان با كشتى و گردونه از سرزمين روم گل آوردند و به دست خويش آنچه را ويران كرده بودند آبادان ساختند . آنگاه او را رها كرد و پاشنهاش را بريد و هم در اين باره شاعر گفته : هم ايشان [ ايرانيان ] بودند كه بر همگان پادشاهى كردند / و هم ايشان بودند كه در سواد ، هرقل را در بند كردند / و هم ايشان بودند كه ابو قابوس را از سر خشم كشتند / و هم ايشان بودند كه اياد را از روى زمين نابود كردند . وى هفتاد و دو سال پادشاهى كرد و در روزگار او امرؤ القيس اول فرمانرواى حيره بود . سپس اردشير بن هرمز برادر شاپور ذو الاكتاف يازده سال سلطنت كرد . [ يزدگرد بزهكار ] و اين است داستان يزدگرد بزهكار : آنگاه يزدگرد بزهكار به پادشاهى رسيد . او را به نام درشت ( خشن ) نيز مىخواندند و او يزدگرد بن بهرام بن شاپور ذو الاكتاف است كه مردى درشتخو و سهمناك و خونريز بود و در ارتكاب گناهان ، سخت بىباك . مردم از دست او به خداوند نفرين و شكايت كردند . اسبى زيبا و باندام كه مانندش ديده نشده بود آمد و بر در سراى او ايستاد . همين كه وى خواست بيرون آيد ، اسب لگدى بر سينهء او زد كه در دم جان سپرد ، و اسب در حال ، گريخت و ناپديد شد . ايرانيان گفتند : اين فرشتهاى بود كه خداوند فرستاد و ما را آسوده كرد . او را فرزندى بود به نام بهرام كه در سرزمين تازيان و در ميان خاندان منذر پرورش يافته بود . [ بهرام گور ] و اين است داستان بهرام گور : آنگاه پسرش بهرام گور به پادشاهى رسيد و نيك رفتارى كرد و مردم را احيا كرد . گويند خاقان خزر از ناحيهء دربند ( باب الابواب ) با صد هزار تن قصد جنگ با او كرد . بهرام در قيافهء صيّادان ، با بستگان خويش ، بيرون آمد . به خاقان خبر دادند كه بهرام گريخته است و از بيم افزونى لشكر تو كشور خويش را تهى گذارده است . وى غفلت ورزيد و حزم و دورانديشى را رها كرد . بهرام از كوههاى آذربايجان